هرگز از دوباره جان گرفتن ابلیس بی جان شده،غافل مباش!

ارسال شده توسط الهه در ۱۱م آبان ۱۳۸۷

هرگز از دوباره جان گرفتن ابلیس بی جان شده،غافل مباش!

که انقلاب،پس از پیروزی نیز،همواره در خطر انهدام است ،در خطر ضد انقلاب است؛

مارهای سرکوفته،در گرمای فتح و غفلت ِجشن و غروِرقدرت، باز سر بر می دارند،رنگ عوض می کنند،

نقاب دوست می زنند ، از درون منفجر می کنند،غاصب همه ی دست آوردهای انقلاب می شوند و میراث خوار مجاهدان وتعزیه جوان شهیدان !

پیروزی تو را به آسودگی نکشاند .

زمام منی را به دست گرفتی،سلاح را از دست مگذار،

که ابلیس را اگر از در برانی ، از پنجره باز میگردد،

در بیرون بکوبی،

در درون سربر می دارد ،

در جنگ ناتوان کنی ،

در صلح توان می یابد ،

در منی نابود کنی در من نابودت میکند،…

و چه می گویم ؟ وسواس هزار نقاب دارد ،

در جامعه ی سیاه کفرعریانش کنی ،

ردای سبز دین بر تن می کند،

درچهره ی شرک رسوایش کنی ،

نقاب توحید بر چهره می زند،

 بتخانه را بر سرش ویران کنی ،

در محراب خانه می کند ،

در بدر خونش را بریزی ،

درکربلا انتقام می گیرد ،

 درخندق مدینه شمشیر بخورد ،

در مسجد کوفه پاسخ می گوید،

در احد ،بت حبل را از دستش

بگیری ،

در صفین ،

 قرآن ِ اللّه را بر سر دست می گیرد!

ارسال شده توسط الهه در ۱۱م آبان ۱۳۸۷

 تاین بی،تمدن بشری را در تهدید دشمنان داخلی می بی ند :هجوم دیوانه وار و تصاعد سرسام آور مصرف و مصرف ومصرف.!

 مار کوزه  ، اعلام خطر کرده است که انسان یک بعدی شده است ،همچون ابزار.

 اریش فروم ، دیوژن وار، اما باچراغ خاموش گرد این شهر می گرددو انسان به خود را نو میدانه می جوید .

 البرت کامو ، فریاد بر آورده است که در شهر اران طاعون آمده است ودر معبد این شهر اطفال معصوم بی آنکه بدانند چرا از بیماری مرموزی میمیرند .

شاندل :خطربزرگ برای انسان امروز انفجار بمب اتمی نیست استحاله ی انسان است انسان زدایی نوع بشر!

فطرت دارد تغییر شکل می دهد.

امروز سرها دارند از بند آزاد می شوند اما مردم جهان را از درون به بند می کشند . آزاد است که رأی خود را ، به سود هر که می خواهد در صندوق بریزد اما خناس جن وانس پیش از آن رأی خود را در سینه ی او ریختند (مسخ انسان )

انسان پیش از تولدش تعیین شده است. زندگی نمی کند بلکه نصب می شود شانس ان را یافته است که تا انتهای جهان بتازد امادیگر دارد برای همیشه خدا را و انسان را از دست می دهد.

 امه سزر:هیچ کس حق ندارد قیم مردم باشد واز طرف مردم حرف بزند!

 شاندل:آنجا که مردم خود حضور ندارند سخن گفتن از مردم دروغ است که بی آزرمی بسیار خواهد!

 ریرا که فقط خدا حق دارد که به جای خلق تصمیم ،چه،تنها خلق حق دارد ، بر روی زمین ،جانشین خدا باشد!

ابراهیم وار زندگی کن ، و در عصر خویشن ، معمار کعبه ایمان باش ، قوم وخویش را از مرداب زندگی راکد وحیات مرده و آرام خواب و ذلت جور و ظلمت جهل ، به حرکت آر ،جهت بخش ،به حج خوان و به طواف آر ؛

سرزمین خویش را منطقه ی حرم کن !

که در منطقه ی حرمی ؛

عصر خویش را زمان حرام کن؛

که در زمان حرامی ؛

و زمین را ، مسجد الحرام کن ک؛

که در مسجد الحرامی ؛

که : زمین مسجد خداوند است

                                          و می بینی که:

                                                                   نیست!

 

 

حج

ارسال شده توسط الهه در ۱۱م آبان ۱۳۸۷

اما این هست که دین توحید را نیز ، در تحقق اجتماعیش ، دین شرک کرده اند، شرک پنهان در نقاب توحید !و چه هولناک تر و با دوام تر!

از آدم ، دو پسر باز ماند ،دوآدمیزاد، هابیل دامدار را برادرش قابیل ملّاک کشت ، مرگ قابیل را کسی خبر نداده است ،قابیل نمرده است، او که وارث آدم شد،یک غاصب بود ، یک قاتل برادر کش ، شهوت پرست ،مالک وعاصی بر خداوند و خلف نا خلف آدم !

بنی آدم حاکم بر تاریخ ، بنی قابیل اند ؛

جامعه رشد کرد و نهادهای پیچیده شد و تقسیم بندی و تخصیص و طبقات پیش آمد ، قابیل،قدرت حاکم ،قدرت تعیین کننده وغاصب حق وصاحب همه چیز ،نیز در سه چهره نمودار شد ، چه در جامعه ی پیشرفته ، سیاست ، اقتصاد ومذهب ،در سه بعد مشخص گردید و قابیل ،برهر یک  از این سه پایگاه جداگانه تکیه زد وسه قدرت زور و زر و زهد را پدید آرود و استبداد و استثمار و استعمار پا گرفت ، که توحید سه مظهر آن را ، فرعون ، قارون وبلعم با عورا می نا مد ، اما شرک ، این سه خداوندان زمین رادر ظنام سه بعدی حاکم، با دین توجیه می کند و سه خدا در آسمان !

این سه ، تو را از بندگی خدا به بندگی خویش می خوانند ،ای که جامهء ابراهیم بر تن کرده ای ، اینها تو را به اسماعیل پرستی می کشانند تا خود بر تو چیره باشند ، سرت را به بند آرند ، جیبت را خالی کنند وعقلت را فلج سازند و به سیاهی کشانند !

بزن !ای که به منی آمده ای ؛

ای که اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای !

همچون ابراهیم ،ابلیس را از هر سه چهره اش رمی کن !

ای که پیرو آ ن بت شکن بزرگ ، سرباز توحید ، هر سه بت را بشکن !

و با طلوع آفتاب دهم ذی حجه ، لحظهء هجوم را که زمان ، اعلام کرده ، همگام با مات ، با جمع احرام پوِش بر خاسته از مشعر،  از مرز منی بگذر ،بر تنگه جمرات حمله بر ، در نخستین حمله بر، در نخستین حمله ، آخری را بزن !

راستی این آخری کیست ؟که اول باید او را انداخت ؟

فرعون ؟

قارون ؟

بلعم باعورا؟

این سه بت ، مجسمه ی این سه قدرت فابیلی ،سه مظهر ابلیس ، تثلیت ضد توحیدی شرکند.

فرعون را بزن که :إِنِ الْحکْم إلّا لِلّه.

قارون را بزن که :ألْمالُ لِلّه.

 وبلعم باعورا را بزن که:الدّینُ کُلُّه لِلّه!

وجانشین خدا در طبیعت مردمند ،وخانواده ء خدا در زمین ، مردم وزمین را وارثان،بندگان شایسته .

یعنی که حکومت خدا در دست مردم است .

وسرمایه ها همه از آن مردم .

ودین خدا را ، تمامی اش ، مسؤل ،مردم !

از این سه کدام فرعون است وزور پرستی ؟ کدام قارون است وزر پرستی ؟کدام بلعم وباعورا وملا پرستی؟

 

فَمَثَلُهُ،کَمَثَلِ الْکَلْبَ ،إنَّ تَََحْمِل عَلَیْهِ،یَلْهَث ، أوْ تَتْرُکْهُ،یَلْهَث!(سورهءاعراف ،آیهء۱۷۶)

(ملا هایشان را هم غیر از خدا ،ارباب گرفته اند،این ملاهای بیکاره ، همچون خرند که کتاب بار دارند وملای منافق ، همچون سگ که اگر بر او بتازی پارس می کند ، اگر هم ولش کنی ، پارس می کند…)

 

 

کویر

ارسال شده توسط الهه در ۲۴م مهر ۱۳۸۷

منبع : خاکستان نا آشنا

من سه جور نوشته دارم ، « سیاسیات » ، « اسلامیات » و «کویریات» !

آنچه از کویر کویری تر است ، کتاب مفصل « رنج بودن» ( هبوط) است که :

فرض کرده ام یک موجود انسانی ، از نخستین لحظه ی خلقت خویش در عالم ذر ، در آن نشأتی که آدمیان بصورت یک ذره ی وجودی ، یک ماهیت مجرد ، در زمین و دلهره ی بازگشت که درعمق وجود آدمی در طبیعت است . تو به آدم برای گناه عصیان اولیه اش که در فطرت هر انسانی است ، چون هر کسی آدم است ! و غم غربت و تلاش برای بازگشت به بهشت موعود ، تجلی های گونه گون در مکتب های متضاد و دور از هم دارد              

                                                ***

که کویر می کوشد تا به یاد تو که غرقه در اب و آبادی زندگی شهری ، آورد که :

ای خو کرده به غربت غرقه در روزمرگی  دنیا

ای به صدها بند نیاز چسبیده به خاک !

ای در بهشت بی دردی و نا بینایی دلخوش کرده و خود را قطعه قطعه ، نواله ی سگ های هار لحظه ها و نیازهای دروغین کرده ،

 ای قربانی مصرف ! کالای مصرفی مصرف هایت !

ای غربت

زندگی بورژوازی و فلسفه ی مصرف ، عطش عزیزت را فرو ننشاند ! شعله ی عشق را در جنسیت فرو نکشند ،

آب کم جو تشنگی آور به دست!

چه آرامش مرده و چه برخورداری مرداری! عطش ، دغدغه ، غشق، جدایی غربت ، بیگانگی از خویش ،… همه یعنی « خود آگاهی »!

آنچه در آبادیها از ادم می گیرند ، در کویر می توان به دست اورد . کویر « خود آگاهی هبوط است »،

                                               ***

-         بله، صدایی از بیرون شنیدم ، صدای پای رهگذری .

          مردم عجب به ریا و نفاق احتیاج پیدا کرده اند، اگر یک بار ان را فراموش کنی بر تو نمی بخشند!

 

- این رهگذر کیست؟

 

- همان که هر کسی در کمینگاه فطرتش ، تمام عمر را به انتظار او نشسته است

 

- همه چنین انتظاری را در خود احساس نمی کنند

 

-آری ، اینها همه خوشبخت هایی هستند که به قول هانری پل سیمون :«در انتظار هیچ نیستند جز رسیدن اتوبوس»!

                                                ***

 ممکن است بگویید اساسا در کویر می خواهید چه بگویید؟ لااقل آن جمله ای که در آغاز کتاب نقل کرده اید چه معنی دارد ؟ « تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای »!

 -     تمام کویر ، حکایت همین قلب غریب است ! من معتقدم به همان اندازه که زهد می کوشد تا ، بدون حل تضادهای طبقاتی و تحقیق سوسیالیسم ، توحید و اخلاق و تکامل معنوی را در جامعه احیا کنند ، سوسیالیسم نیز ساده لوحانه می پندارد که با حل مشکلات اقتصادی و نفی استثمار مادی ، انسان را به مرحله «بی نیاز و بی رنجی » خواهد  رساند . شکست نسبی رسالت انبیا در تحقق توحید به عنوان توحید الهی و لازمه اش : توحید انسانی ، حاکمیت اسلام اشرافیت و محکومیت اسلام علی و ثابت می کند که تا قدرت در اختیار یک طبقه است ، توحید نیز در دست او ابزار شرک می شود و احساس مذهبی نیز عامل تخدیر و بیماری فلج کننده! به نیروی خود اسلام ، خانواده پیغمبر مظلوم می شود و به نیروی قرآن ، علی در صفین شکست میخورد و بالاخره  با فتوای دینی ، حسین تکفیر می شود ! از سویی رشد بورژوازی در غرب نشان می دهد که به میزانی نیازهای اقتصادی بیشتر تأمین می شود و انسان غربی به رفاه می رسد ، دغدغه روح و نیاز انسانی و عصیان و عطش بیشتر جان می گیرد.

            کویر تجسم سرنوشت آدمی در طبیعت است ..

برای خواندن کامل این متن و گفتگوی شریعتی به خاکستان ناآشنا  مراجعه کنید  

 

 

 

 

 

 

 

و اگر خاموش شوم هم نشاید/ مقدمه کویر

ارسال شده توسط الهه در ۳۰م شهریور ۱۳۸۷

در فرار به تاریخ ،

از هراس تنهایی در حال ،

برادرم عین القضات را یافتم

که در آغاز شکفتن ،به جرم آگاهی و احساس و گستاخی اندیشه ،

در سی و سه سالگی شمع آجینش کردند !

در روزگار جهل شعور خود جرم است و در جمع مستضعفان و زبونان ،

بلندی روح و دلیری دل ، و در سرزمین غدیرها –

به تعبیر بودا «خود جزیره بودن»گناهی نابخشودنی ست .

بسیار بوده است که بث الشکوِی یی از خویش را می خوانده ام و می یافته ام که برادرم عین القضات نوشته ،

آنچنان که این نوشته را در «بث الشکوی» های او خواندم و چنین یافتم که من نوشته ام ،

که خویشاوندی ، خود ، « یکدیگری ِ» دو خویشاوند است:
‌‌‌‌‌‌” هر چه مینویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نوشتم همه آن است که یقین ندانم که نوشتنش بهتر است از ننوشتنش .

ای دوست نه هر چه درست و صواب بود روا بود که بگویند…

و نباید در بحری افکنم خود را که ساحلش پدید نبود و چیزها نویسم بی « خود» که چون « واخود» آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور .

ای دوست می ترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت…

حقا و به حرمت دوستی که نمی دانم این که نوشتم طاعت است یا معصیت !

کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاص یافتمی !

چون در حرکت و سکون چیزی نویسم رنجور شوم از آن بغایت !

و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم، چون احوال عاشقان نویسم نشاید ، چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید ، و هر چه نویسم هم نشاید و اگر هیچ ننویسم هم نشاید ، و اگر گویم  نشاید، و اگر خاموش گردم هم نشاید و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید و

                  اگر خاموش شوم هم نشاید! “

 

اخلاص

ارسال شده توسط الهه در ۱۷م شهریور ۱۳۸۷

خدایا! اخلاص ! اخلاص !

و می دانم ای خدا ، می دانم که برای عشق زیستن و برای زیبائی و خیر ، مطلق بودن ، چگونه آدمی را به مطلق می برد، چگونه اخلاص این وجود نسبی را ، این موجود حقیری را که مجموعه ای از احتیاج هاست و ضعف ها و انتظار ها ، “مطلق “می کند!

در برابر بیشمار جاذبه ها و دعوت ها و ضرر ها و خطر ها و ترس ها و وسوسه ها و توسل ها و تقرب ها و تکیه گاه ها و امید ها و توفیق ها و شکست ها و شادی ها و غمهای همه حقیر  - که پیرامون وجود ما را احاطه کرده اند و دمادم ما را بر خود می لرزانند ، و همچون انبوهی از گرگ ها و روبا ه ها و کرکس ها و کرم ها ، بر مردار «بودن » ما ریخته اند، با یک خود خواهی عظیم انقلابی ، که معجزه ی ذکر است و زاده ی کشف ِ بندگی ِ فروتنانه ی ِ خویشتن ِ خدایی ِ انسان است- ناگهان عصیان می کند ، عصیانی که با انتخاب ِ تسلیم ِ مطلق به حقیقت ِ مطلق ، فرا می رسد و از عمق ِ فطرت شعله می کشد و سپس با تیغ ِ بوداوار ِ بی نیازی و بی پیوندی و تنهایی ، “مجرد “می شود و آنگاه از بودا فراتر می رود و با دو تازیانه ی «نداشتن »و نخواستن همه ی آن جانوران آدم خوار را از پیرامون ِ انسان بودن خویش می تاراند و آنگاه، آزاد ، سبکبار، غسل کرده و طاهر ، پاک و پارسا، «خود »شده و «مجرد»و «رستگار» ! انسان شده و بی نیاز ، به بلند ترین قله ی ِ رفیع  معراج ِ تنهایی می رسد و آنجا همه ی «من» های دروغین و زشت را ، که گوری است بر جنازه ی شهید ِ آن من ِ راستین و زیبا و خوب ، که همیشه در آن مدفون است و از چشم خویش نیز مجهول و از یاد خویش نیز فراموش ، فرو می ریزد،

با «ذکر» ، با «جهاد ِ بزرگ» و با «مردن پیش از مرگ» از درون ، به هجرت آغاز می کند ، هجرت از آنکه هست ، به سوی آنکه باید باشد.

تا…

به اخلاص میرسد و «بودنِ آدمی »به خلوص !خالص شدن برای او بروی او ،

اخلاص: «یکتایی»!

آری ، یک توئی !

آنگاه اینچنین «بنده ی خاشع »، که به بندگی خدا گونه ای شده  است در زمین و اینچنین «دوستی خاکی»،

که در دوست داشتن ، خدائی شده است ، چه ! دوست داشتن اگر به اخلاص رسیده باشد ، دوست را با دوست مانند می کند

از زندگی زنده تر است و از خوشبختی جدی تر!

نیاز ، هراس، چشم داشت ، حق شناسی ، حق کشی ، خطر ، امنیت ، سود و زیان ، دشمنی ها و دوستی ها ، نفرین ها و آفرین ها ، شکست ها و توفیق ها ، شادی ها و غم ها…

که گرگ ها و کرکس هایی بودند ، وحشی و آدم خوار ، اکنون حشراتی شده اند بازیچه ی حقیر ِ مرد!

و مرد «جزیره ای در خویش »

در اقیانوس ِ وجود،

تنها و به خویش ،

اقلیمی از چهار سو ، محدود به خویش ، بی خطر ِ موج ،بی نیاز ِ ساحل

نیل به آب ، اما بی آلایش ِ آب ،

شکفته و گسترده در زیر بارش خورشید ، مکنده ی آفتاب!

و اکنون اوست که می تواند زندگی کند ،

تنها با طعام ِ عقیده و شراب ِ جهاد.

و بمیرد «شهیدوار»،

به همان زیبایی و درستی و آزادگی ، که زندگی می کند ، و اوست که چون صوفی نیست «شیعه» است ، بودائی نیست«مسلمان »است.

در همین معراج ِ تجرد  نمی ماند ، باز می گردد ، به سوی خاک، بسوی خلق ، با کوله بار سنگین ِ مسئولیت:

بار سنگین ِ امانت،

تا بنگرد بر چهره ی یتیمی که بر او ، به خشونت ، تشر زده اند ، بر گرده ی اسیری که بر آن ، تازیانه ، خط ِ کبود ِ ستمی نقش کرده و بر گرسنه ی خاموشی که شرم ، مجال ِ مستمندی به وی نمی دهدو… بر نسلی که قربانی می شود و بر عصری که قهرمان می جوید  و بر هر چه در زیر  ِ آسمان می گذرد …

و او برای از دست دادن ، برای رنج کشیدن ، برای تحمل کردن و برای مردن تردید ندارد!

مرگ-

نه حلاج وار : “مرگی پاک ، در راهی پوک”

که علی وار :  برای خشنودی ِ خدا یعنی در خدمت  به خلق، برای او تنها کاری است در زندگی که خود نیز از آن سود می برد!

و علی ، تا لبه ی زهر اگین ِ پولاد را د پرده های مغزش حس می کند ، احساس می کند که بار سنگین آن امانتی که آسمان و و زمین و کوه های سنگ را می شکست ، از دوشش افتاد ، آزاد شد ! از شوق گوئی مژده ای را فریاد می کشد :

” به خداوند کعبه ، رها شدم !  

اخلاص:

یکتائی در “زستن”،

یکتائی در “بودن”

یکتوئی در ” عشق”

 

چرا

ارسال شده توسط الهه در ۱۶م شهریور ۱۳۸۷

 

اکثریت مردم زندگی می کنند بی آنکه نیازی داشته باشند به اینکه بدانند « چرا؟ »

در اینها ، زندگی کار خویش را می کند و می داند که چه می کند و هر گز از انها نمی پرسد که دوست می دارند یا نه ، طرح دیگری را می پسندند؟. اینها وسائل جاندار طبیعت اند و از وسیله کسی نظر نمی خواهد !

 و اقلیتی هستند که می خواهند بدانند و گاه و بیگاه گریبان زندگی را می چسبند که : تو چه ای؟ چه می جویی؟ کجا می روی ؟ بالاخره چه؟ با ما چه کار داری؟

مذهبی ها حل کرده اند : « زندگی می کنیم تا رضایت خدا را کسب کنیم و در زندگی پس از مرگ پاداش گیریم »! زندگی یک مجال یا یک پاچال « کسب» است .

باغ بهشت و در ان هر چه بخواهی ، شکم چرانی و چشم چرانی و چریدن  ! معنویت های دنیا و تقوی هایش که بدل می شود به مادیات های آخرت و هوس بازی هایش  ! یعنی: « دین » ! و مجموعه این فعل و انفعالات شیمیایی یعنی « زندگی» !

 

و بی مذهبها هم حل کرده اند ! بهشت اخوند را از آن سوی مرگ عقب کشانده اند آورده اند به این سوی مرگ : زندگی ! و همین . و شکاکان! بدبخت ها! نه به خیال پر شکوهی سیرابند ، نه به «حال» راستینی سیر ! خسر الدنیا و الاخرة !

 

و فیلسوف ها !  دروغ های مجسم رقت اور ! برای زندگی به معنایی و هدفی رسیدن  اما همچون اکثریت مردم زندگی می کنند ! و از آن میان تک و توک هنرمندان راستین و بزرگ و عجیب ! درست بر عکس فیلسوف ها بر معنا و هدفی ویژه زندگی می کنند و همچون اکثریت مردم بدان می اندیشند، یعنی نمی اندیشند ، یعنی کوششی نمی کنند تا برایش تعریفی فیلسوفانه پیدا کنند! اینها خود تعریف خاصی از زندگی هستند.

وانگوگ ، میکلانژ ، سولانژ ، مهراوه و … آن پیامبر شور بختی که پس از خاتمیت مبعوث شد و تنها بر یکی ! و دیگران همه ملکش خواندند و یا حکیم و … قدری این و قدری ان و قدری چیزهای دیگر و همه بی قدر و همه هیچ! و امتش یک تن! یک همه و یک هیچ!

و اما، من، برادر! هیچ کدام از اینها نیستم ، می دانم که از آنهایم که باید بدانند چرا زندگی می کنند و می دانم که چرا!

 

دکتر شریعتی

 

تشیع علوی و تشیع صفوی

ارسال شده توسط انی کاظمی در ۱۶م شهریور ۱۳۸۷

PDF سخنرانی دکتر علی شریعتی با نام : تشیع علوی و تشیع صفوی برای دانلود محیا می باشد ، دوستان می توانند از طریق لینک زیر دانلود کنند

دکتر علی شریعتی در این سخنرانی تفاوت اساسی دو نوع تشیع یعنی : امام علی مرد عمل ، و دوره حُب علی یعنی کسانی که علی را دوست دارند و با خود علی و عمل او کاری ندارند ، انسانهایی که خاک کربلا را شفائت بخش می دانند … . (گزیده ای متن را از اینجا بخوانید)

برای دانلود بر روس حافظه سخت کافی است روی لینک راست کلیک کرده و گزینه Save as link را بفشاریدNimeharf.com_tashayoealavi_safavi

برای خواندن چکیده از متن روی لینک زیر کلیک کنید

نیایش های دکتر شریعتی

ارسال شده توسط الهه در ۲۷م مرداد ۱۳۸۷

خدایا ! عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار

 

خدایا ! به من قدرت تحمل عقیده ی مخالف ارزانی کن

 

خدایا! رشد عقلی و عملی ، مرا از فضیلت ِ تعصب ، احساس و اشراق محروم نسازد

 

خدایا ! مرا همواره آگاه و هوشیار دار ، تا پیش از شناخت ِ درست و کامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

 

خدایا ! جهل آمیخته با خود خواهی و حسد ، مرا رایگان ابزار قتاله ی دشمن ، برای حمله به دوست نسازد.

 

خدایا ! شهرت ،منی را که می خواهم باشم ، قربانی منی که می خواهند باشم  نکند

 

خدایا !  در روح من اختلاف در انسانیت را با اختلاف در فکر و اختلاف در رابطه با هم میامیز ، آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را باز شناسم.

 

خدایا !  مرا به خاطر حسد ، کینه و غرض ، عمله ی آماتور ظلمه مگردان.

 

خدایا ! خود خواهی را چنان در من بکش که خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم

 

خدایا !  مرا در ایمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم

 

خدایا ! به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای ستیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم

 

خدایا !  مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان

 اضطراب های بزرگ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن

لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و درد های عزیز بر جانم ریز.

 

خدایا!  مگذار که آزادی ام اسیر پسند عوام گردد….که دینم در پس وجهه ی دینیم دفن شود…که عوام زدگی مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد..که آنچه را حق می دانم بخاطر اینکه بد می دانند کتمان کنم

 

خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست..صبر در نومیدی..رفتن بی همراه..جهاد بی سلاح..کار بی پاداش..فداکاری در سکوت..دین بی دنیا..خوبی بی نمود…دین بی دنیا…عظمت بی نام… خدمت بی نان..ایمان بی ریا…خوبی بی نمود…گستاخی بی خامی…مناعت بی غرور..عشق بی هوس ..تنهایی در انبوه جمعیت…ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند…روزی کن

خدایا !آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز

تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد

وآنگاه از پس توده ی این خاکستر

لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی

شسته از هر غبار طلوع کند

خدایا! مرا از چهار زندان بزرگ انسان :«طبیعت»، «تاریخ» ،«جامعه » و«خویشتن» رها کن ، تا آنچنان که تو ای آفریدگار من ، مرا آفریدی ، خود آفرید گار خود باشم، نه که چون حیوان خود را با محیط که محیط را با خود تطبیق دهم.

خدایا !  به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.

 خدایا ! قناعت ، صبر و تحمل را از ملتم بازگیر و به من ارزانی دار.

 

خدایا ! این خردِ خورده بین ِ حسابگر ِ مصلحت پرست را که بر دو شاهبال ِ هجرت از« هست »و معراج  به « باشد» م ، بند های بسیار می زند ، رادرزیر گام های این کاروان شعله های بی قرار شوق، که در من شتابان می گذرد ، نابود کن.

 

خدایا! مرا از نکبت دوستی ها و دشمنی های ارواح ِ حقیر ، در پناه روح های پر شکوه و دل های همه ی قرن ها از گیلگمش تا سارتر و از سید ارتا تا علی و از لوپی تا عین القضاة و مهراوه تا رزاس ، پاک گردان.

خدایا !  تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن علی سپاس می گذارم که دشنان مرا از میان احمق ها بر گزینی ، که چند دشمن ابله نعمتی است که خداوند به بندگان خاصش عطا می کند.

 

خدایا !مرا هرگز مراد بیشعور ها و محبوب نمک های میوه مگردان.

 

خدایا ! بر اراده، دانش ، عصیان ، بی نیازی ، حیرت ، لطافت روح ، شهامت و

تنها ئی ام بیفزای.

 

خدایا ! این کلام مقدسی را که به روسو الهام کرده ای هرگز از یاد من مبر که :«من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم».

 

خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا با نداشتن و نخواستن روئین تن کن.

 

خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر.

 

خدایا ! مرا از همه ی فضائلی که به کار مردم نیاید محروم ساز . و به جهالت ِ وحشی ِ معارفِ لطیفی مبتلا مکن که در جذبه ی احساس های بلند و اوج معراج های ماوراء ، برق گرسنگی در عمق چشمی و خط کبود تازیانه را به پشتی، نتوانم دید.

 

خدایا ! به مذهبی ها بفهمان که

آدم از خاک است

بگو که : یک پدیده ی مادی به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده ی غیبی ، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت . و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

 

خدایا !  به من بگو تو خود چگونه می بینی ؟ چگونه قضاوت می کنی ؟

آیا عشق ورزیدن به اسم ها تشیع است ؟

یا شناخت مسمی ها؟

و بالاتر از این – یا پیروی از رسم ها؟

 

خدایا!  چگونه زیستن را تو به من بیاموز ، چگونه مردن را خود خواهم دانست.

خدایا مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است ، وقاحتش از یاد رفته و بیماریی شده است از فرط عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید، مصون دار تا: به رعایت مصلحت ، حقیقت را ضبح شرعی نکنم.

 

خدایا ! رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام  برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ، نه از آنان که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار می کنند.

 

 

علی حقیقتی بر گونه اساطیر

ارسال شده توسط انی کاظمی در ۲۲م مرداد ۱۳۸۷

ما اکنون لینک دانلود کتابی دیگر از دکتر علی شریعتی یعنی ” علی حقیقتی بر گونه اساطیررا آماده کرده ایم تا اگر به آن نیازی دارید بخوانید.

برای مطالعه بخشی از متن اینجا کلیک کنید و یا در بخش پاورقی سایت بخوانید !

لینک دانلود کتاب : AliHagigat

برای دانلود بر روی هارد سخت کامپیوتر کافیست که راست کلیک کرده و بر روی save as link کلیک کنید